دل نوشته هايي درباره ي معلم
در کلاس درس
مصطفي پورنجاتي
رديف نيمکت ها، با نظم و ترتيب، در سکوت، منتظر نشسته اند. آن مستطيل سبز رنگ، در کنار گچ هاي بريده بريده، به اتفاقي فکر مي کنند که ناگهان، ديوارها و کف پوش و سقف آبي اتاق پر مي شود از شادي و هياهو؛ سرشار مي شود که فرياد زندگي و رنگارنگ مي شود از دويدن آن همه کودک سرخ دل.
کيف ها و کوله پشتي ها، زنده از حضور کتاب و دفتر و مداد، از روي شانه هاي کوچک، آرام روي ميز فرود مي آيد و دستان ترد ساقه ها، روي سرزمين درس و مدرسه نقاشي مي کند.

































